خلوتم را نشکن
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٦  
خلوتم را نشکن
شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع اخرین افسانه
و غروبی که در ان
نقش دیوانگی یک عاشق
بر سر دیواری پیدا شد.
خلوتم را نشکن
خلوتم بس دور است
ز هوای دل معشوق سهند
خلوتم راه درازی ست میان من و تو
خلوتم مروارید است به دست صیاد
خلوتم تیر وکمانی ست به دست ارش
خلوتم راه رسیدن به خداست

کلمات کلیدی:
....
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

 

 


کلمات کلیدی:
معشقه ها
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
عکس عاشقانه
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

کلمات کلیدی:
باید که
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

خنجرت را
از سینه‌ام بیرون آر
باید که زندگی کنم!

بوی عطرت را
نمی‌خواهم که بر پوست تنم باشد
باید که زندگی کنم!

باید که
بی تو رفتن را یاد بگیرم
بی‌تو نشستن
بر صندلی‌های کافه‌هایی که
بوی تو را نمی‌دهند!

باید که
زندگی کنم ...

نزار قبانی


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینیم.
بی تو جز گستره‌ای بی‌کرانه نمی‌بینیم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم
برای خاطر فرزانه‌گی‌اَت که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه‌ی آن چیزها که جز وهمی نیست، دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی، به حال آن به جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

 

پل الوار


کلمات کلیدی:
رفت‌های بی‌آمد
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

آسمان گم در مه! مهربان بیش از حد!
ناگهان طولانی! مکث سرکش ممتد!

نیستی، ولی هستی؛ مثل موج با ماهی
با تو اوج می‌گیرم مثل قایقی در مد

قطره قطره نم‌نم‌نم رخنه کرده‌ای در من
غرق کن مرا در خود آن‌چنان که می‌باید!

از چه می‌هراسانیم؟ سرنوشت موج این است
تا به ساحلی دیگر بی‌قرار و بی‌مقصد

روزگار غمگینی است؛ بی‌بهانه می‌خندی
خنده‌ها ولی انگار از غمت نمی‌کاهد

داستان تکراری: صبح، ظهر، بعدازظهر
آخرش چه خواهد شد؟ هیچ‌کس نمی‌داند!

چیزهایی از دیروز جان سپرده بر دستت
خاطرات بی‌برگشت، رفت‌های بی‌آمد

سال‌های پرنفرین جان گرفته، در راهند
«سال اشک، سال شک، سال باد، سال بد»

خنده‌های بی‌نوبت پشت گریه می‌پوسند
کی شنیده‌ای آخر بعد غصه غم باشد؟

روزی از همین اطراف می‌رسی و لب‌خندت
خط کشیده با قرمز روی روزهای بد

 عباس تربن


کلمات کلیدی:
گفتم ..... گفتا ......
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

 گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟                           

 گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟                      

 گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟                       

 گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟                         

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟


کلمات کلیدی:
عکس تدی
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٥  


کلمات کلیدی:
......
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٥  

زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم


کلمات کلیدی: